سلطان محمد مطربي سمرقندي

349

تذكرة الشعراء ( فارسي )

و له : نهان كنم ز رقيبان دو چشم پرخون را * چگونه فاش كند كس به دشمنان خون را چنين گويند كه خواجه اهلى ، نام طفلى بوده كه از چشمهء نوشش ، آب حيات مىچكيده و از بوستان حسنش ، حبّ نبات مىدميده و ملا وحشى را ، به آن نازنين تعلّق خاطرى بوده منظور مشار اليه را معلّمى بوده كه هرگز از لوح وفا حرفى نخوانده و از ورق مهر سبقى نگذرانده بود ، به ملا وحشى طريق رقابت مىپيموده و به جهت التفاتى كه از آن نازنين نسبت به ملا وحشى غايبانه ، واقع شده ، بهانه ساخته ، طپانچه بر عذار آن نهال بوستان خوبى زده كه گل سورى را ، رنگ نيلوفرى بخشيده ، چون ملا وحشى ، از اين واقعه مطلع گرديده ، اين غزل را حسب‌حال گفته ارسال داشته : غزل : اى معلّم شرم از آن‌رو نامدت رويت سياه * لاله‌اش از سيلىات نيلوفرى شد آه‌آه اى معلّم اى خدا ناترس ، اى بيدادگر * من گرفتم دارد او همسنگِ حسن خود گناه كرد سويت صد نگاه جانگداز از بهر عذر * خونبهاى صد چو تو نااهل باشد هرنگاه ماه من معذور فرما من نبودم آن زمان * ورنه مىكردم بر او من زندگانى را تباه اين زمان هم غم مخور ، دارم ز بهر كشتنش * همچو « وحشى » برق آه جانگداز عمر كاه